تبليغاتX
سوگند گردباد

پشت آن دیوار سنگین سکوت

بغض ما همواره معنا می شود

قصه ی مادر بزرگ زندگی

پینه های دست بابا می شود

.......................................

سایه ی دیو سیاه خستگی

اشتهای کودکان را می درد

از طعام خالی خاگینه ها

سفره را شنهای توفان می برد

.............................................

هر سحر مردی سراپا زردپوش

سبزی سجاده را بو می کند

زخمهای گونه را با اشک چشم

تا اذان ظهر پارو می کند

..................................

دختر شهر عروسکهای خواب

در دل رسوای شب جان می دهد

سرخ شد صبحی که ماهی مرده است

تنگ خالی را چرا نان می دهد !

..........................................

پشت آن دیوار سنگین سکوت

زندگی را فقر پرپر می کند

مادری تنهاتر از خاگینه ها

با غم همسایه هم سر می کند

..... .......................................

نوشته شده توسط بیتا اهورا در ساعت 6:1 | لینک  |