تبليغاتX
سوگند گردباد

    

 امشب دلم گرفته و درمان نمی شود

اشکم، حدیث رویش باران نمی شود

 

ضحا ک بود و مار و خیالی پریده رنگ

خوابی غریب دیدم و کتمان نمی شود

 

رویا نبود سازش دزدان گردنه

یارب چراغ قافله پنهان نمی شود

 

بر شانه های دهکده شلاق می وزید

با آن هراس کهنه، که تو فان نمی شود

 

آنکس که قعر چاه خیانت نشسته است

دل خوش مدار، یوسف کنعان نمی شود

 

هر بزدلی که دست شبان را به گرگ داد

از زوزه های گله، پریشان نمی شود

 

پایان آ فرینش پیغمبران رسید

پیمان شکن، که موسی عمران نمی شود

 

امشب به روی زخم مسیحم  چکیده ام

این اشک بی صلیب، مسلمان نمی شود !!!

--------------------------------------------------

       (همسفر ترانه ی خور شید ، صفحه ی ۲۹)

 

نوشته شده توسط بیتا اهورا در ساعت 7:8 | لینک  |