تبليغاتX
سوگند گردباد

 

 

کاش ناز نگاه شب پره ها

روی شمع نیاز می رویید

غنچه ام بی خیال شب بو ها

نیمه شب ، نیمه باز می رویید

 

کاش می شد بهار پودنه را

روی گیسوی مار جاری کرد !

تا نفس در گلوی زنجره هاست

نغمه ی آبشار جاری کرد

 

کاش چون نغمه ساز توفانی

ناله ام را ز نی،  جدا می کرد

با نسیمی که نرم می لغزید

عطر یاس مرا " رها  " می کرد

 

کاش آن عاشق سرود سحر

از غروبی که ساخت ، برمی گشت

سوزش سبزه را نمی فهمید

چون سواری بتاخت ، برمی گشت

 

کاش در آسمان اشعارم

یک بیابان ، ستاره می پاشید

زیر باران چشم زخمی من

بذر گندم ، دوباره می پاشید

 

کاش رنگ ستاره می ماندی

در غروبی که رنگ می گیرم

صخره ای تو ، به وسعت دریا

دل ز رویای سنگ،  می گیرم

 

تک درختی خمیده و تنها

در دل شوره زار  ، می میرد

ای سپیدار سبز گندم زار

او شبی ، در بهار ، می میرد

 

کاش با من تو ، راز می گفتی

بی نیاز از،  نیاز، می گفتی

خفته ام در کنار شب بو ها

کاش از یاس ناز می گفتی ....                                       

                      

**********************************

 

        (  کتاب : همسفر ترانه ی خورشید ، صفحه 10 )

 

                        
نوشته شده توسط بیتا اهورا در ساعت 15:24 | لینک  |