Apoem should not mean but be ... mak lish
دگر نخواهي خواند بر بام واژه ها
گنجشك شاعر ساز؟!
در ازدحام كدامين عطش، فصل كوچ قفس را تجربه مي كني ؟!
بازيگران كوچكسال خيال، خواب نقش تو را ديده اند
د ر آبي ترين كابوس تفنگ
فردا ... فردا...
بر بي نهايت اشكت، خواهم چكيد
و دانه دانه... حاشيه ات را به باد خواهم داد
شاعر گنجشك باز !!!
در سينه ي صدها غزل، توفان حسم
پيچيده دردي را درون جان حسم...
نه ميزبان بي نصيب غمزه پرداز !
شعري به وزن اشك را، مهمان حسم
وقتي گره مي داديم احساس، با خويش
تا مي شدي در لايه ي عريان حسم...
بر رد پاي بالهاي مانده در گل
سر مي گذارد گونه ي باران حسم ...
امشب غزل سازان، بغل دارد... خدا را
(وارث برکه های توفانی /بیتا اهورا )